السيد جعفر السجادي

22

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

خلق و امر عبارت از آن‌ها مىباشند خود آن اسما را صورى است الهى كه در علم حق وجود دارند به وجود علمى زيرا كه او عالم است به ذات خود به علم ذاتى و عالم به اسما و صفات خود باز هم به همان علم بالذات و به ذات و اين صور عقليه از آن جهت كه عين ذات‌اند و متجلّى به تعيّن خاص و نسبت معيّنه‌اند اعيان ثابته ناميده مىشوند كه فلاسفه كليات آن صور علميه را ماهيات و حقايق نامند و جزئيات آن‌ها را هويات نامند . پس آن چه را كه فلاسفه ماهيات گويند وى صور كليهء اسماييه متعين در حضرت علميه نامد . اين صور علميه به واسطهء فيض اقدس و تجلى اول به واسطهء حبّ ذاتى از ذات الهيه فايض مىشود با تمام اعيان و كمالات ويژه . محيى الدين فيض را دوگونه داند : يكى فيض اقدس و ديگر فيض مقدس كه به واسطه فيض مقدس اعيان ثابته و استعدادات اصلى آن‌ها در علم حاصل مىشود و به واسطه فيض اقدس آن اعيان ثابته با لوازم‌شان در خارج تحقق يابند . محيى الدين عربى همهء عوالم ملكوت ، جبروت و ناسوت و عالم مثل را مظاهر و شؤونات وجود مىداند . وى در باب عالم مثالى كه عالم روحانى و از جنس جواهر روحانى و شبيه به جواهر جسمانى است در مقدار و شبيه به جواهر عقلى است در نورانى بودن سخن گفته و آن را حد فاصل و برزخ بين ماده و عقل مىداند كه گويا متأثر از نو افلاطونيان و يا حكمت اشراق شهاب الدين شده باشد . اين نوع وجود مثالى را خيال منفصل هم ناميده است ( قيصرى ، 30 ) زيرا از لحاظ غير مادى بودن شبيه به خيال متّصل است . پس همهء معانى و ارواح و اجساد را صورتى است مثالى مطابق با كمالات آن كه هر يك را نصيبى است از اسم الظاهر . در روايت آمده است كه حضرت رسول در سدرة المنتهى جبرئيل را در حالى مشاهده كردند كه شش صد بال داشت كه جبرئيل در آن مرحله مناسب با آن نموده مىشود . ابن عربى گويد جهان وجود مشتمل است بر عرش ، كرسى ، سماوات هفت گانه ، زمين و آن چه در آن مىباشد . وى معراج را با فرض عالم مثال توجيه مىكند كه حضرت رسول ( ص ) در آن عالم مثالى آدم را در آسمان اول و يحيى و عيسى را در آسمان دوم و يوسف را در آسمان سوم و ادريس را در آسمان چهارم و هارون را در آسمان پنجم و موسى را در آسمان ششم و ابراهيم را در آسمان هفتم ملاقات و مشاهده فرمودند . وى گويد اين صور محسوسه سايهء اين صور مثاليه است و از اين راه است كه مؤمن به فراست خود احوال بندگانى را دريابد و ارباب كشف و شهود متصل به آن عالم شوند و هر چه بخواهند از آن عالم مىگيرند . ابن عربى جهان را صورت حقيقهء انسانيت مىداند و حقيقت انسانيت را ظهوراتى است در عالم به طور تفصيل و ظهوراتى است در عالم انسانى به صورت اجمال . وى حقيقت محمديه را خلافت حقيقى و قطب الاقطاب مىداند كه مرحلهء كمال انسانيت است كه حاوى مقام نبوت و رسالت و ولايت است . ترتيب سير و سلوك عرفانى ابن عربى بر اين اساس است كه سالك در مظهريت‌هاى گوناگون سير كرده خصايل و صفات هر يك از مقامات را احراز مىكند و به عبارت ديگر ابن عربى به مانند اخوان الصفا